تبليغاتX
اوج سماع
ادبی - اجتماعی _خانواده گی _ فرهنگی _سیاسی

 

اي واپسين اميد

اي بارگاه خلوت انديشه هاي من !

روزي اگر

به ظلمت من روشني شوي

داري اگر بدست چراغي براي من

تاريكناي زنده گي را مشعلي شوي

يابم سرود عشق

يابم رهي حيات

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:56  توسط Nargis Hashimi | 
كلمه ها

ديگر برايم مفهومي ندارند

و انديشه يي در خاطرم نيست

و اما.....

احساسي در دلم چنگ ميزند

اي كاش

گوش شنوايي باشد

تا اين آهنگ

دو باره زيستن امرا

بشنود .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:54  توسط Nargis Hashimi | 
من مطلبی را تحت عنوان "صدای خانواده افغان متهم به قتل ناموسی در دادگاه کانادا و قضاوت نا عادلانه آنها " بعد از سه ماه تحقیق و فاصله سه صد و پنجاه کیلومتری را طی کرده و بعد از متقبل شدن زحمات زیاد که خود شاهد عینی در جریان محکمه بودم نوشته ام و دو نویسنده محترم فارسی زبان ما که نمیدانم زاده کدام کشور استند ،آقای حضرت ظریفی و خانم نجلا اشکبار صرف با یک کلک کردن بر انترنت معلومات نادرست و یک جانبه را از روی رسانه های خارجی دریافت کرده نوشته و قضاوت نموده اند میپردازم .

 قابل ذکر میدانم که من با این فامیل هیچگونه قرابت و آشنایی نداشته و صرف موضوع قتل چهار زن مرا وا داشت تا اینهمه زحمات را متقبل شده و به جستجو بپردازم و هرآنچه را که نوشته ام نه از روی احساسات و نه از روی ترحم بوده بلکه حقایقی است به چشم دیده و با دست نوشته ام و بعد از تعقیب کردن تمام کلپها که منحیث شواهد از آنها استفاده گردیده ومطالعه تمام متن قضیه به ترجمه دری ، همچنان دید و باز دیدی که باخانم این فامیل "طوبا" و سه طفل نوجوان این فامیل داشته ام و بعد از تعقیب کردن تمام رسانه های چاپی و تصویری که در کانادا به نشر میرسد و یکطرف قضیه تحت پوشش رسانه ای قرار داشت ،دریافته ام که این یک حادثه بوده و با تغافل و اشتباهی  که از سوی پسر بزرگ فامیل حامد در آنزمان هژده سال داشته است صورت گرفته و درهمان موقع به پولیس اطلاع نداده است، اکنون یک زن بیگناه دیگر که در عین حال یک مادر است در گوشه های زندان در دیار بیگانه که زبان را نمیداند و از قانون این ملک بیخبر است ؛ دور از سه طفل نوجوان و بی سرپرستش بسر میبرد و هر حرفش با اشک آغاز و با اشک خاتمه میبابد و زن مسلمانی است که دستش را بالای قران گذاشته و قسم خورده  که اولادها و انباقش را به قتل نرسانده است .  

اینست جوابم در مقابل نقدی که خانم نجلا اشکبار نوشته و آقای حضرت ظریفی در ویب سایتش از آن استفاده کرده است :

نجلا : در قدم اول بیوگرافی نرگس هاشمی غیرمسئولانه بودن قضاوت هایش را نشان می دهد. او می نویسد: "در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشوده ام. دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به اتمام رسانیده ام. همواره کوشیده ام تا حقایق را برملا سازم و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس دهم. خود را مدافع حقوق زنان در افغانستان میدانم. از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام."

نرگس :خواهر عزیز نجلا جان اشکبار کاپی کردن از سایتهای خارجی و از دور شنیدن تا از نزدیک دیدن خیلی ها متفاوت است  و متاسفانه در مورد این قضیه میخواهم بنویسم که از مرگ سه دختر جوان افغان و یک  زن بیگانه در کانادا نه تنها من بلکه تمامی از افغانهای که اینجا سکونت داریم خیلی ها متاسف استیم و اینکه من چشم دیدم را برخلاف رسانه های کانادایی به تحریر در آورده ام  بیانگر این نیست که من برخلاف بیوگرافی ام عمل کرده ام ودفاع از حقوق زن را نقض نموده ام ،خواهر عزیز در اینجا نه مساله از حقوق زن بلکه بیان حقیقت است که من با دو چشم دیده و این فامیل را در زندان ملاقات کرده و سه تن از اطفال معصوم شان را از نزدیک دیده و با آنها صحبت نموده و از طرز برخورد والدین شان با ایشان پرسیده و تمام مسایل را از شروع تا انتها بررسی کرده و تمام کلپهای را که پولیس کانادا به عنوان سند گرفته بصورت دقیق شنیده و بعدا به نوشته در آورده ام ، در اینجا نه تنها سه دختر جوان و یک  زن به قتل رسیده بلکه همین اکنون طوبا زنی که در زندان قرار دارد خود یک زن است و او نه تنها سه دختر جوانش را از دست داده و از سه طفل معصوم نوجوانش جدا شده و به خاطر اینکه پسرش حامد مرتکب خطا گردیده و به پولیس اطلاع نداده اکنون مانند پسرش باید بیست و پنج سال را در زندان بسر ببرد .آیا این قضاوت غیرعادلانه محکمه کانادا نیست ؟

 باید در پهلوی دفاع از حقوق زن  به دفاع از حقوق طفل دخترهم پرداخت؛ همین اکنون دختر نوجوان این فامیل که هم زمان سه خواهر و مادر اندر مهربانش را از دست داده در عین زمان از مادرش طوبا و از پدر و برادرش  جدا شده و از ترس اینکه اجتماع نگویدش والدینت قاتل بودند در هیچ یک از اجتماعات اشتراک نکرده و شب و روز اشک میریزد و اگر شما این دختر مقبول و رنج دیده را از نزدیک ببینید و به گفتارش دقیق گوش بدهید بر قضاوت در رسانه های خارجی خط بطلان کشیده و تنها کلمه دفاع از حقوق زن را فکر نکرده بلکه برخلاف چنین چیزی که انتشار یافته و به آن شاخ و برگ داده شده میپردازید : این دخترکه نمیخواهم اسمش فاش گردد ؛ میگوید : من زمانیکه در رسا نه ها در مورد فامیلم میخوانم و آن را با واقعیت زنده گی ما مقایسه میکنم در مورد شناخت والدینم به شک میافتم که آیا این والدین من استند و یا کسانی دیگری و با خود میگویم نه نه این والدینم  نیستند والدینم برما خیلی مهربان بودند و مهربانتر از همه والدین ... اینهمه دروغ است و در این قضیه مبالغه بیش از حد صورت گرفته و  هیچ باورم نمیاید که این معرفی از والدینم باشد .  

خواهر عزیز تولد شدن در فامیل روشنفکر بیانگر این نیست که من هرآنچه را به چشم دیده ام پنهان کنم و مانند دیگر رسانه هایی که از روی رسانه های خارجی مساله را  کاپی کرده و به آن چیزی افزوده بپردازم ،در اینجا که من زنده گی دارم متاسفانه به صورت غیر عادلانه و بر خلاف مسلک ژورنالیزم خودم شاهد استم که ژورنالستان رسانه ها در جریان محاکمه این فامیل همه روزه از تعداد زیادی افغانهای مقیم شهر مونتریال مصاحبه ها جمع آوری میکردند و زمانیکه گزارش شان را به نشر میرسانند متاسفانه نظریات افغانهای را که این فامیل را میشناختند ومیگفتند این فامیل آنچنانی که در رسانه ها معرفی شده چنین نیستند و به اصطلاح فامیلی قیدگیر نبوده و به تمامی دختران خود حق تحصیل را داده و تمامی شرایط را برای شان مهیا ساخته بودند و اینکه در جهت تربیه اولادهای شان میکوشیدند و از آنها وارسی میکردند این هم وظیفه هر مادر و پدر مسلمان است تا  اولادهای شان را رهنمایی کنند و مانند اینها نظریات را که جنبه مثبت داشت آن نظریات را رسانه ها به نشر نمیرسانند که این خود برایم خیلی رنج آور بود و ناتوانی ما افغانها را نشان میداد که هیچ چیز از دست ما ساخته نبود.

نجلا :اگر یک زن تحصیلکرده موضوع قتل علنی سه دختر جوان و یک خانم را این قسم خونسردانه به نفع قاتلین شان بررسی کند، من بیزارم از چنین روشنفکری و بیزارم از چنین لیسانس و بیزارم از چنین تحصیل

نرگس :نویسنده عزیز متاسف استم از اینکه خودت از رسانه های خارجی تنها کاپی کرده و شنیده  و مانند من در محکمه حضور نداشتی تا خشونت بر علیه انسان را انعکاس میدادی و خشونت علیه زنان را تنها شعار گونه قبول نمیکردی  ....

نرگس هاشمی! تو حقایق را برملا ننموده، بلکه آن را زیر پا کرده ای. تو خشونت علیه زنان را انعکاس نداده ای، بلکه آن را تقدیس نموده ای. تو با استبداد نجنگیده ای، به جانبداری از ظلم مرد سالاری در مقابل ارواح چهار همجنس مقتول خود جنگیده ای. تو می خواهی سه قاتلی که دستهای شان تا آرنج به خون سه دختر و یک زن رنگین است از زندان آزاد شوند تا با سه عدد گل گردن در دروازه خروجی زندان از آنها پذیرایی کنی.

نرگس :خواهر نجلا باز هم تکرار احسن میدانم بگویم از دنیا بیخبر قضاوت کرده ایی و زیر تاثیر رسانه های غیر متوازن قرار گرفته ایی و برای اینکه در مورد من و برای انعکاس خشونت علیه زنان توسط من آگاهی بدست بیاوری به ویب سایتم مراجعه کن و بصورت نمونه یک داستان حقیقی را از زنان افغان که به رشته تحریر در آورده ام مطالعه نمایی همه چیز برایت اشکار میگردد.

اگر برای یک لحظه موضوع قاتل بودن حامد را یک طرف بگذاریم ، او باید بیست وپنج سال حبس شود صرف به این جرم که چرا در وقت غرق شدن چهار عضو فامیل خود که نظر به اعترافات خودش در پیش چشمش بوقوع پیوست، خاموشانه از صحنه فرار کرد و رفت به مونتریال که چند صد کلیومتر از محل واقعه می باشد، بدون آنکه پلیس محل را اطلاع بدهد. اگر بگویم والدین خود را چرا خبر نکرد ، خودش یک جعل بزرگ است. زیرا همان پدر و مادر به او ظیفه داده بودند که پلان شوم جنایی فامیل را در تاریکی شب طبق دستور قبلی در عمل تطبیق نماید. بعداً خود را از صحنه خارج سازد در آخر کار بگوید: من والدین ام را خبر نکردم زیرا خواب بودند و اگر خواب شان خراب میشد شاید بر سر من قهر میشدند.

بگذریم ازاین که والدین پس از قتل چهار عضو فامیل شب چه خواب خوش و راحت می کنند، صبح ناشتا را در همان هوتل میخورند و هیچ ازهمدیگر نمی پرسند که چهار نفر دیگر ما کجا استند. صبر میکنند و بعد از آنکه طعام چاشت را هم می خورند با خیال آرام می روند به دفتر پولیس و می گویند: نیم فامیل ما از دیشب به اینطرف مفقود شده اند!

آیا این بخش نوشته نرگس هاشمی واقعاً مضحک نیست: "اگرچه این خانواده در جریان تحقیق چندین بار گفته اند که ما قاتل نیستیم و اولادهای خود را به قتل نرسانده ایم، اما شخصی که به زبان فارسی از آنان تحقیق میکند و یک فرد ایرانی الاصل است ؛از محمد شفیع چندین بارمیپرسید که آیا تو افغان استی؟ که دروغ میگویی. نه تو بی غیرت استی، افغان نیستی. و از همین قبیل سخنان رکیک را در مقابل محمد شفیع استعمال میکند."

نرگس : خانم اشکبار خودت تمام کلپ شفیع را نشنیدی  تا قضاوت کنی و نمیدانم از کدام کشور استی  تا اصلیت  افغان بودن را درک نمایی و بدانی که در جریان تحقیق چطور افغان بودن او را زیر تمسخر میگیرد و برایش میگوید که شما نه تنها دروغگو بلکه  تروریست هم استید .....

کسانی که اخبار و گزارشهای جنایی مخصوصاً قتل ها را می خوانند میدانند که اگر یک قاتل بالفعل با دست خونالود در کنار جسد مقتول گرفتار شود، اولین جمله که بر زبانش جاری می شود این است: "من قاتل نیستم و من این شخص را به قتل نرسانده ام." به این ترتیب ادعای نرگس هاشمی با موقعیت روانی شفیع و طوبا کاملاً صدق می کند که آنها میگویند: "ما قاتل نیستیم و اولادهای خود را به قتل نرسانده ایم". دیگر اینکه تمام جزئیات جریان تحقیق توسط کمره فلمبرداری ثبت ویدیوئی گردیده است که در آنها اینچنین صحنه های توهین آمیز و تهدید به شکنجه قطعاً دیده نمی شود. البته، اطلاق صفاتی از قبیل دروغگو، آدمکش و بی غیرت در مقابل شفیع نه تنها توهین نیست بلکه بیان یک حقیقت مسلم است.

نرگس :نویسنده محترم باز هم تکرار احسن میدانم تا بنویسم که خودت تمام جریان تحقیق را نشنیده  و تنها همان چیزیهای را که از روی رسانه های خارجی خوانده و یا شنیده اید قضاوت مینمایید ، در این مساله متاسفانه برخلاف آزادی بیان تمام جریان تحقیق بصورت مکمل به نشر نرسیده و  سانسور صورت گرفته است و صرف نظر از در نظر گرفتن شعارحقوق زن باید حقوق انسان را  در نظر گرفت وهتک حرمت را بر هیچ فردی نباید پذیرفت ، در پهلوی آن باید بدانیم که همه افغانها نه دروغگو استند و نه تروریست و نه قاتل بلکه این اجنبیان اند که بر افغانها جنگ را تحمیل میکنند و گلیم خود را در بام ایشان میاندازند .

من و خوانندگان محترم کاملاً متیقن هستیم که در عقب آرزوی نرگس هاشمی چه حسرتی نهفته است وقتی که میگوید " در این محاکمه به شمول وکلای مدافع، سارنوال قضیه و هیات قضاییه دوازده تن از هیات منصفه ژوری نیز اشتراک داشتند اما هیچ یک از اینها از اصل آسیائی یا مسلمان نبودند که ارزش های اسلامی و افغانی را درک میکردند."

نرگس :نویسنده عزیز نجلا اشکبار اگر خودت در چنین موقعیتی قرار بگیری چی خواهی کرد که زبانت را کسی نداند و بالای ارزشهای فرهنگی ات انگشت انتقاد گذاشته شود و کسی نباشد تا احساست را بداند  در اینجا این تصدیق میکند که میگویند صد گنهکار رها شدن بهتر است از یک بیگناه در زندان ...این تصدیق میکند بر کشتن فردی ایرانی که در میتروی مونتریال توسط پولیس به قتل رسید و صدای ایرانی ها را کسی نشنید اگر از این حادثه با خبر باشی اینهم در یک ترازو قرار دارد .  

اگر خدا نخواسته قاضیهای این محکمه افراد مورد تائید نرگس هاشمی می بودند، همانطور که همه روزه در محاکم افغانستان و اکثر کشورهای آسیایی صورت می گیرند، بیگناه اعلام شدن قاتل ها و محکوم نشان دادن مقتولین حتمی می بود. آیا در افغانستان همه روزه چنین نیست: مقتول در زیر خاک فراموش میشود، قاتل یک رتبه بالاتر ترفیع میکند. آیا همچو فیصله ها از زبان همان قاضی های بیگانه با مفاهیم انصاف و عدالت صادر نمی شود؟ مشت نمونه خروار همین حالا قاتل نادیا انجمن در زندان است یا در مقام عالی وزارت معارف؟ قاتل بی بی زرسانگه در کجاست؟ قاتل صفیه عمه جان، قاتل شیما رضایی، قاتل سجیه خانم و صدها قاتل دیگر در پشت میله ها محبوس اند یا در هوای آزاد داخل و خارج کشور زندگی "آبرومندانه" خود را پیش می برند؟ آیا سیاف قاتل آزاد نیست؟ آیا ملا عمر قاتل آزاد نیست؟ آیا صدها قاتل خواهران و مادران ما همین حالا آزادانه در کرسی های اقتدار تکیه نزده اند؟

نرگس :نجلا جان اشکبار نباید همه مسایل را همسان دانست ،این درست است که در  افغانستان متاسفانه چنین چیزی که نوشته اید جریان دارد و من در باره قتل هر یک از این زنان مظلوم افغانستان به وقت و زمانش در مجله مرسل و همچنان در ویب سایتم و در دیگر رسانه ها بصورت مکمل به دفاع از این زنان مظلوم نوشته ام و برای آگاهی یافتن بیشتر لطفاً به این عنوانین در ویب سایتم رجوع بفرمایید !هشت مارچ روز مبارزه با بیعدالتی ها ، شرایط افغانستان و محدودیت بر زنان ، قتل ژورنالستان قتل آزادی بیان ،زنان افغان در معرض خطر و ....

نجلای عزیز ! همین اکنون پس از نوشتن مسایلی که بیانگر دفاع از حقوق زن بوده  مجبور به ترک وطنم گردیده  و در دیار هجرت و بیگانه بسر میبرم،ا ما این مسایل را از مساله خانواده شفیع مجزا میدانم زیرا مانند شما از دور نشنیده بلکه به  سر و چشم دیده  و تمام جریان تحقیق را بدون سانسور تعقیب کرده ام .

نرگس هاشمی باید عینک کور کننده خود را بشکند و نگاه بیطرفانه به دوسیه اعترافات شفیع و طوبا و حامد بیندازد تا ببیند که واقعاً پولیس مدارک و شواهد دارد یا نه. هزاران هزار لینک آن به زبانهای فرانسوی، انگلیسی و فارسی در سایتهای انترنت وجود دارند. از طرف دیگر قتلهای فامیلی یا قتلهای ناموسی در تمام دنیا "جرایم جنایی" نامیده می شوند برخلاف توقع شما هیچگاه نمی توانند جنبه سیاسی به خود بگیرند.

نرگس :باز هم نجلا جان اشکبار بدون اینکه معلومات دقیق از این موضوع داشته باشد به تقلید از رسانهای کانادایی که تنها یکطرف موضوع راآنهم تمام شواهدی که سارنوال قضیه جمع آوری کرده بود به نشر رسیده فکر میکند که قضیه بصورت مکمل به نشر سپرده شده قضاوت میکند و متاسفانه لینکهای اولی هر گزارش را به زبانهای انگلیسی و فرانسوی نخوانده است که به عبارت یک فامیل افغان و مسلمان و .....شروع شده است ... زیرا در هر دنیا قتل صورت میگیرد و در هیچ جایی من ندیده ام که نوشته ویا گفته شده باشد یک خانواده کاتولیک کانادایی و یا امریکایی و یا ....... که این خود به موضوع شکل سیاسی دادن است و مساله نژادی و مذهبی را در نظر گرفتن آیا به نظر خودت چنین نیست؟ به نظرم مضحک و جالب مینماید ُشما در جریان محکمه حضور نداشتید تا میدیدید که قاضی به هیات منصفه گفت شما ضرورت ندارید تا بیگناهی این فامیل را به اثبات برسانید تنها شما بگویید که چی باید کرد ...و شما در این جریان حضور نداشتید تا میدیدید به چگونه گی قتل پرداخته نشد و تمام مسایل بالای این میچرخید که این فامیل چطور اولادهای شان را کنترول میکردند و برای آنان تفهیم میکردند تا لباس برهنه نپوشند و با پسرهای خارجی ارتباط نا مشروع نداشته باشند و از این گفته میشد که چرا شفیع دو زن دارد آیا در اسلام دو زن داشتن گناه است ؟؟؟؟ آیا شما جواب داده میتوانید در این کشوری که همه چیز تحت کنترول قرار دارد چطور اینها توانستند چهار تن را بیهوش کرده ، در موتر انتقال داده و در آب غرق کنند ؟آیا در این جریان هیچ کس آنان را ندید تا شاهدی میداد ....در حالیکه همه چیز از روی حدس و گمان بوده و هیچ یک به اثبات نرسانند که چطور این قتل صورت گرفته ...و در همه جا مساله ای "یا" در میان بود میگفتند یا قبلا به قتل رسانده شده و یا توسط موتر دیگر در آب تیله شده است ...آیا در قضاوت "یا "وجود دارد ؟؟؟و جالبتر اینکه کالبد شکافی هم به اثبات نرسانده که اینها زهر داده شده و یا اثری از خراشیده گی در وجود شان موجود باشد ،آیا برای تان این خود قابل سوال نیست......؟   

نجلا :این ادعا هم قطعاً حقیقت ندارد که کسی به حرفهای طوبا و شفیع و حامد گوش نمیداد. یک ملت چند ملیونی سه سال مکمل شب و روز به حرفهای دروغ سه قاتل گوش دادند و خسته شدند. از همان جهت در دوسیه هر سه قاتل به خط درشت نوشتند: دروغ گفتن برای این فامیل مثل نفس کشیدن عادت شده است.

نرگس : باز هم یکبار دیگر خانم اشکبار تنها اتکا به انترنت کرده و ندیده و نشنیده است که در جریان تحقیق سانسور نشده زن ایرانی الاصل به طوبا میگوید اگر حرف نزنی و چیزی نگویی پسرت حامد در زیر آبشار سرد جانش را از دست خواهد داد و طوبا از روی عطوفت مادری همانگونه ای که من خودم این زن را در زندان ملاقات کردم گفت :"زمانیکه نام حامد را شنیدم مجبور شدم یک قصه نا درست برایش بگویم تا اگر اینها بالایم رحم نمایند و بر زخمهایم که سه دختر جوان و مقبولم را در یک حادثه از دست داده ام نمک نپاشند ....".اینجا سوالم از خانم اشکبار اینست که اگر خودش به جای طوبا قرار میداشت و در ملک بیگانه هم میبود که زبانش را کسی نمیدانست و حرفش را کسی نمیفهمید چی میکرد ؟؟؟

نرگس می نویسد "شاهدها که آنها هم از اقارب نزدیک این فامیل استند و از روی حسادت و دشمنی که با این فامیل داشتند و میخواستند این فامیل را در دام بیاندازند و خود از پول و دارایی ایشان سواستفاده کنند."

این دیگر افتضاح محض است. شفیع همین حالا هم مالک بلا منازع پول و دارایی خود است و بزنس اش را از داخل زندان سر و صورت می دهد. لذا این ادعایش سخت واهی و میان تهی است. از سوی دیگر، تو پیشتر میگفتی که "ایکاش در این قضیه چند نفر مسلمان و آسیایی هم در مورد شفیع نظر میدادند". آیا اقارب و خویشاندوان شفیع آسیایی و مسلمان نیستند

نرگس : باز هم نویسنده محترم اشکبار زیر تاثیر رسانه های یکطرفه قرار گرفته و از اصل موضوع نا آگاه است که از قبل یکی از این شاهدان خواستگار دختری که  در آب غرق شده زینب میباشد و زمانی که زینب و فامیلش این وصلت را نمیپزیرند  در مقابل این فامیل عقده گرفته و شاهدی نا حق میدهند و آنهم میگویند که یکروز شفیع به من زنگ زد و گفت که این دخترم را میکشم، اگر این شاهد واقعا مدافع حقوق زن میبود قبل از اینکه این حادثه صورت میگرفت باید به پولیس اطلاع میداد تا پولیس کانادا این دختر را نجات میداد و سه دختر معصوم و یک زن بیگناه هم به قتل نمیرسید ..و فرد دیگری که او نیز شاهدی داده ،چند روز قبل از شفیع پول خواسته و اما جواب منفی بدست آورده و برخلاف شوهر همشیره اش موقع را مناسب دانسته و شاهدی ناحق داده است و باز هم تکرار احسن میدانم تا بنویسم که متاسفانه به انترنت اتکا شده و زیر تاثیررسانه های خارجی قرار گرفته اید و نمیدانید فردی دیگری هم شاهدی داد که شفیع به زینب زمانیکه از دبی برگشت رویش را بوسیده و برایش ضمن اینکه صد دالر داد تا برایش لباس بخرد گفت اگر تو میدانی که مرد پاکستانی ترا خوشبخت میسازد و مرد مورد قبولت است من کدام مخالفتی ندارم . آیا این را کسی به نشر رساند ؟ تا شما ها را بیشتر آگاه میساخت ،در جریان محکمه پسر خورد فامیل دست بر قران گذاشته و قسم خورد که او در کمپوتر برادرش حامد موضوع غرق شدن در آب را در انترنت سرج کرده است نه برادرش و این سوالی بود که در نزدش موجود بود ،چرا این مساله را رسانه ها به نشر نرساند تا اذهان عامه را مشغول میساخت و از این قیبل بسیار موضوعاتی بود که به نشر نرسید ،اگر دختر شان زینب دختر خوب نبود که مرد پاکستانی را میخواست آیا دختر دوم شان سحر چی مشکل داشت ؟هیچ ...به گفته اقارب نزدیک شان سحر دختر دلخواهی پدر بود و همینگونه گیتی سیزده ساله چی گناه داشت تا والدینش او را به قتل میرساند آیا به نظر شما یک مادر و یک پدر بخاطر یک دختر شان میتواند دو دختر دیگر شان را هم به قتل برساند ؟؟؟؟ این را کسی بیشتر میداند که مادر و پدر باشد .....از این هم شما خبر ندارید همان روزی که وکلای مدافعه این خانواده شواهدی را به نفع این خانواده شاهدی میدانند و پیشکش میکردند و هیات منصفه که همه افراد عام  و به اصطلاح از روی سرک جمع شده بودند و در مسایل قضاوت آگاهی مسلکی نداشتند و یکی موچی و دیگری مستری و از همین قبیل  افراد  بودند ،وتقریباً در مقابل این خانواده نظریات شان تغییر کرده بود بصورت غیر مترقبه از طرف سرویس امنیتی اعلان گردید که در محکمه بمب گذاشته شده و محکمه در نیمه روز به پایان رسید و به وکلای مدافعه موقع داده نشد تا بیشتر به کار شان ادامه میدانند و آیا این سوال در نظر شما خطور نکرد که بعد چرا هیچ رسانه ای به این موضوع نپرداخت تا مساله بمب روشن میشد تا از جانب چی کسی گذاشته شده و آیا درست بوده و یا خیر ...این خود موضوع را میرساند که اینهمه ساخته کاری سارنوال قضیه بود ه و بصورت غیر مستقیم به هیات منصفه فهمانده شد که افغانها تروریست استند و آنها باید فیصله سارنوال را تصدیق نمایند و همچنان شما ها آگاهی ندارید و به چشم ندیده اید که در زمان اعلان فیصله سه تن از هیات منصفه گریه میکردند آیا این سوال در نظر شما خطور نمیکند که علت گریه آنها چی بوده است؟ به یقین این بوده است که بالای شان تحمیل گردید تا ادعای سارنوال را تصدیق کنند ...و شما ها در محکمه ندیده اید که یکروز قبل از فیصله ،سارنوال و همدستانش به یکدیگر تبریکی میدادند و خشنود بودند آیا آنها از فیصله هیات منصفه قبلا آگاه بودند و یا چطور ..... ما افغانها متاسفانه بر شعار حقوق زن تا بر اصل قضیه وابسته گردیده ایم تنها حقوق زن را در شعار قبول کرده ایم و نمیدانیم که بالای ما افغانها چی سناریو های که ساخته نمیشود و چی تاپه های که گذاشته نمیشود و همه جهانیان ما را مشغول دفاع از حقوق زن ساخته و حقوق انسانیت ما را زیر پا میکنند و آنان فکر ما را به این مشغول ساخته اند که حقوق زن در برهنه کردن او ست و حقوق زن اینست که ارزشهای فرهنگی ما را فراموش کرده و با شعار حقوق زن همه چیز ما را از ما بگیرند و ملت ما را تروریست در جهان معرفی نمایند و قانون خویش را بالای ما تطبیق نمایند .از این بیش من نمیخواهم چیزی بنویسم زیرا همان چیزی را که به چشم دیده ام به بیان آن پرداخته ام و اینکه قضاوت دیگران در این زمینه چیست میگذارم بر آنان تا قضاوت کنند اما من خوشحالم که منحیث یک مسلمان و منحیث یک ژورنالست افغان حقیقت را بیان کرده ام و وظیفه امرا در این زمینه ایفا نموده ام ... و امید وار استم که این جواب دهنده دیگر بخشهای نقد تان هم بوده باشد ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:44  توسط Nargis Hashimi | 

افغانها در هیچ جایی احساس آرامش نمیکنند و صدای آنان را هیچ کس چه در داخل از افغانستان و چه در بیرون از افغانستان نمیشنود  و دردناکتر اینکه در خارج از افغانستان افغانها را تروریست ،باندیست و خشونت

 گرا میدانند .

در این شب و روز خبر متهم بودن فامیل شفیع یکی از تجاران با تجربه افغانستان به قتل ناموسی  از موضوع های داغ در کشور کانادا میباشد که پوشش وسیعی در مطبوعات این کشور داشته است،اگرچه قتلهای زیادی در اینجا صورت میگیرد اما به این اندازه توجه مطبوعات را بخود جلب نکرده و بصورت مکمل ساحه پوشش نیافته است که این قضیه توجه مطبوعات را به خود معطوف داشته  و اکثرا  پارگراف را به این آغاز کرده اند :  "یک پدر مسلمان و افغان متهم به قتل شده است " که این حادثه هر افغان را در این کشور متاثر ساخته  و دلهره و اضطراب  در دلهای شان جا داده است. 

محمد شفیع  یکی از تجاران افغان که 58 سال دارد ،در سال 2007 میلادی با دو همسر و هفت اولادهایش از دوبی به کشور کانادا اقامت دایمی تجارتی اخذ کرده و  این خانواده ای ده  نفری در ماه جون 2009 برای دیدن آبشار نیاگارا یکی از آبشاران مشهورجهان میروند  و در راه بازگشت به شهر مونترال تصمیم می گیرند که شب را در نزدیکی  شهر کینگستون در ایالات اونتاریای کانادا بسر برند؛ بعد از اینکه این خانواده در هوتلی توقف مینمایند و دو اتاق را ریزرف میکنند ؛ دختر بزرگ این خانواده به اسم زینب نزد مادرش آمده و میگوید که لباسهای خوابش در بین موتر است و به کلید موتر ضرورت دارد؛ مادرش طوبی کلید موتر را به او میدهد و زینب 19 ساله که خود لایسنس دریوری هم ندارد  با دو خواهر کوچکترش  سحر 17 ساله و گیتی 13 ساله و همچنان مادر اندرش رونا 52 ساله برای  خریداری کارت موبایل از هوتل خارج میشوند و در این هنگام برادرشان حامد 18 ساله با دیدن اینکه خواهرش زینب با آنکه درایف را درست نمیداند و راه را هم بلد نیست ؛ از عقب آنان به راه میافتد و هر قدر کوشش مینماید تا خواهرش را برگرداند موفق نمیشود و زینب به حرفش گوش نمیدهد و به سرعتش میفزاید،  در نزدیکی کانالی زینب دور میخورد و حامد هم از عقبش میرود و به صورت ناگهانی موتر حامد با موتر خواهرش تصادم میکند و در اثنای که حامد مصروف جمعاوری شیشه های شکسته موتر خو میباشد زینب دوباره به درایف میپردازد و در نتیحه موتر او در کانال میافتد،حامد دست و پاچه میشود و با ریسمانی که در موترش دارد کوشش میکند تا آنان را نجات بدهد اما نظر به تاریکی شب و عمق آب موفق نمیشود، حامد که ترس سراپایش را محاکمه نموده و حواسش دگرگون است  فراموش مینماید تا به پولیس اطلاع دهد و یا  والدینش را از این حادثه با خبر سازد ،او بصورت ناخودآگاه به طرف مونتریال میرود  و به والدینش هم تماس نمیگیرد ، والدینش فردای همان شب وقتی از خواب بیدار میشوند ؛ به اتاق دختران جوانشان رفته و اتاق آنان را خالی مییابند ،تشویش و اضطراب آنان را فرا میگیرد و محمد شفیع در پی جستجوی خانم و دخترانش  میشود، اما از هیچ جایی سراغ آنان را نمییابد ومجبور میشود که به پسرش حامد زنگ بزند و او که در آنوقت به مونتریال میباشد دوباره به کنگستن آمده و بعد به پولیس اطلاع میدهند که سه دختر و خانمش مفقود گردیده است؛ اما پولیس صبح زود اجساد دختران و خانم  محمد شفیع را از کانال کنگستون دریافت کرده است  و از همین جاست که شک پولیس در مقابل این خانواده آغاز میگردد و در موترها و خانه محمد شفیع حالات شنوایی مخفی نصب میگردد و بیست و دو روز بعد از دفن اجساد ، سه تن از اعضای این خانواده یعنی محمد شفیع ،طوبی خانم دوم محمد شفیع و حامد پسربزرگ شان که در آن زمان 18 سال داشت به ظن اینکه چهارتن از اعضای خانواده شان را به قتل رسانده اند دستگیر میشوند،و سه طفل دیگر این فامیل به یکی از خانواده های کانادایی و بعدا به یکی از خانواده های افغان سپرده میشوند . 

اگرچه  این خانواده در جریان تحقیق چندین بار گفته اند که ما قاتل نیستیم و اولادهای خود  را به قتل نرسانده ایم، اما شخصی که به زبان فارسی از آنان تحقیق میکند و یک فرد ایرانی الاصل است ؛از محمد شفیع  چندین بارمیپرسید که آیا تو افغان استی ؟؟ که دروغ میگویی ....نه تو بی غیرت استی ،افغان نیستی  ..... و از همین قبیل سخنان رکیک را در مقابل محمد شفیع استعمال میکند و همچنان در جریان تحقیق به خانمش طوبی که مدت 11 ساعت طول کشیده و تا ساعت 2:00 شب جریان داشت، گفته میشود که تو باید چیزی بگویی ورنه پس از اینکه پسرت  حامد  در زیر آب سرد جان داد قتل دختران و انباقت را اقرار خواهی کرد ....که این خود خلاف قوانین حقوق بشری است و هتک حرمت در هیچ قانونی مجاز نیست .

تا اینکه بعد از دو سال محاکمه  این فامیل به مدت چهارماه دوام کرد و در این محاکمه به شمول وکلای مدافعه ، سارنوال قضیه و هیات قضاییه دوازده تن از هیات منصفه ژوری نیز اشتراک داشتند اما هیچ یک از اینها از اصل آسیائی یا مسلمان نبودند که ارزش های اسلامی و افغانی را درک میکردند.محمد شفیع  از اینکه دختران جوانش بدون اینکه آنان را درجریان بگذارد و به اثر بی توجهی شان خود را از بین بردند و هم والدین و دیگر اعضای خانواده شان را با مشکلات مواجه ساختند در کلپ صوتی که پولیس بصورت مخفی بعد از دریافت اجساد سه دختر نو جوان با مادر اندرشان در موتر این فامیل  جابجا کرده بود ؛ محمد شفیع پدر فامیل گفته است که افسوس دخترانم به دین ، مذهب و خودم خیانت کردند و همه حقایق زنده گی را از من پنهان داشتند و از اینکه این حادثه زند گی شان را تباه کرده و فامیل شان را از هم پاشیده است در حالتی که خشمگین بوده است گفته است که اگر اکنون آنان را بیابم تکه تکه خواهم کرد،و از همین قبیل مکالمه ها ...... نمیدانم به کدام اساس  این گفتارش را پولیس ثبوت بزرگ در قتل دختران و خانم اولش قرار داده و میگوید که آنان چهار تن از اعضای خانواده شان را به قتل رسانده اند وبدون این هم هیچگونه شواهدی در دست پولیس نیست تا نشان بدهد که محمد شفیع و خانمش طوبی و پسرش حامد واقعا اعضای فامیل خود را به قتل رسانده اند و این هم سوال برانگیز است  که اکنون این حادثه چرا به یک قتل ناموسی تبدیل شده و جنبه سیاسی را بخود گرفته است ؟ در حالیکه این خانواده از آزادترین فامیلهای افغان استند که  دختران وهر دو خانم محمد شفیع بدون حجاب اسلامی در کانادا زنده گی داشتند ؛اولادهای شان هم در دوبی در مکاتب امریکایی درس میخواندند و هم در اینجا مانند دیگر کانادایی ها به مکتب میرفتند و زنده گی داشتند؛  جای تاسف در این است که آنان هرقدر در محکمه میگفتند که ما بی گناه استیم و قاتل نیستیم و این یک حادثه بوده است و همچنان طوبی خانم محمد شفیع در محکمه گفته است :" اگر ما را به جرم اینکه چرا اولادهای خود را کنترول کرده ایم  و به ایشان راه راست را نشان داده ایم زندانی ساخته اید مساله دیگر است ، اما هیچگاهی ما را قاتل اولادهای ما که جگرگوشه های ما استند متهم نسازید..." اما کسی نبود تا به حرفهای شان گوش میداد و بر حق آنان قضاوت درست میکرد و حالبتر اینکه در آخرین روز محکمه بعد از اینکه وکلای مدافعه این سه تن تمام حقایق را برملا میساختند بصورت نمایشی سارنوال قضیه اعلان کرد که در محاکمه بمب گذاشته شده است و به این بهانه  وکلای مدافعه این سه تن متهم را از گفتار باز داشت  و افکار دوازده تن از هیات منصفه را به این معطوف ساخت که این خانواده نه تنها قاتل بلکه ترورریست هم استند و دیگر کسی نپرسید که آیا مساله بمب گذاشتن در محکمه حقیقت داشت و یاخیر .....وفردای همان روز هیات منصفه ، این حادثه دردناک به قتل درجه اول و قتل ناموسی تصدیق کرده و بدون اینکه ثبوت نمایند که این قتل چطور ،چگونه و در کجا صورت گرفته فقط کلپ صوتی محمد شفیع  و توته های شکسته شده موتر حامد را ثبوت دانسته و جالبتر اینکه بعد از کالبد شکافی هم هیچگونه شواهدی دریافت نگردیده تا نشان دهد که کسی  چهار تن از مقتولین را زهر داده و کشته باشد  و یا  آثار خفه کردن آنان نیز موجود نیست .

در حالیکه سارنوال ادعا کرده است که  دختران جوان با مادراندر شان ،توسط محمد شفیع ، طوبی خانم دوم محمد شفیع که مادر تمام اولادهای او است و پسر جوانش حامد نخست کشته شده  و در بین موتر اجساد ایشان گذاشته شده و بوسیله موتر لکسیس به کانال پرتاب گردیده است که این ادعای سارنوال توسط هیات منصفه هم تصدیق و برای ایشان قضاوت نا عادلانه صورت گرفت و این سه تن متهم به قتل ناموسی مجرم شناخته شدند و متهمان دست کم باید ۲۵ سال در حبس باشند.

دادستان می گوید که پدر این دخترها، از اینکه بر خلاف ارزش های خانوادگی، دو دختر بزرگش می خواستند که دوست پسر بگیرند، عصبانی بوده است رئیس دادگاه خطاب به محمد شفیع، همسرش طوبی و پسرشان حامد گفته که "دلیل واضحی که برای این قتل بی شرمانه و سنگدلانه داشتید این بوده که آنها حس ناموس پرستی شما را آزرده بودند."

شاهدها که آنها هم از اقارب نزدیک این فامیل استند و از روی حسادت و دشمنی که با این فامیل داشتند و میخواستند این فامیل را در دام بیاندازند و خود از پول و دارایی ایشان سواستفاده کنند  به دادگاه گفتند که محمد شفیع، چطور از رابطه داشتن مخفیانه دخترانش با پسرها عصبانیتش اوج می گرفته است. همچنین در دادگاه گفته شده بود که این فرد از شیوه لباس پوشیدن دخترانش که از نظر او "باز" بوده ناراضی بوده است و اما هیچ کسی از شاهدها نگفته است که قتل را به چشم دیده است، این را پولیس کانادا شواهد دیگری بر علیه فامیل شفیع دانسته و بصورت غیر عادلانه این فامیل بیچاره افغان را که به اثر جنگهای خانمان سوز کشور را ترک گفته و سالهای متمادی در پاکستان ،دوبی ،استرالیا و کانادا بسر بردند واکنون چهار تن از اعضای خانواده شان را از دست داده وهتک حرمت گردیده و به اصطلاح بی ابرو هم شده اند  و تمام دارایی شان را  از دست داده اند متهم به قتل ناموسی چهارتن از اعضای خانواده شان گردانیده و بصورت عمر قید در زندان بسر خواهند برد،و سه طفل دیگر این خانواده بی سرنوشت زنده گی خواهند کرد ، اما تا اکنون  سفارت افغانستان در کانادا و همچنان دولت افغانستان در این باره توجه ای نکرده و نخواهد کرد .

مشکلات عمده در قضاوت عادلانه:

·         ندانستن باریکی های فرهنگی افغانی

·         ندانستن لسان چون تمام پروسه محکمه از دری به انگلیسی و برعکس توسط ترجمان ها ترجمه میگردید و در جریان ترجمه بسیار مشکل است که کلمات درست با احساسات آن اظهار گردد.

·         تعصب و تبعیض نژادی توسط اعضای منصفه

·         قبول کردن شهادت یک زن ایرانی در مورد فرهنگ و رسم ورواج های افغانی در حالیکه آن خانم ایرانی خود در زندگی افغانستان را ندیده بود.

·         مهر مذهبی و کلتوری زدن به این قضیه

·         پخش نادرست مراحل محکمه و ثبوت ها توسط ارگان های خبری غربی و تاثیر بالای مفکوره های اعضای هئیت منصفه.

·         موجودیت حد اکثر ثبوت های ضمنی و شهادت های شایعه آمیز که نظر به قانون عدلی این خود ثبوت مورد بحث نیست و نباید ثبت محکمه میشد.

·         تحلیل نادرست از اصطلاحات زبان دری مثلاً الفاظی که والدین برای اولاد های شان استفاده میکنند مانند: "پدر نالت" وغیره.

شکنجه های روحی توسط پولیس قبل از تحقیق مانند جدا کردن اطفال از والدین یک شب قبل از دستگیری، یازده ساعت تحقیق مادری که 3 طفلش فوت کرده و 3 طفل دیگرش را از نزدش گرفته به یک فامیل کانادائی تسلیم داده بودند. دشنام های رکیک پولیس ایرانی در مقابل محمد شفیع، اخطاریه طوبی توسط پولیس ایرانی در رابطه به شکنجه حامد توسط آب سرد، توهین به کلتور افغانی.

 نرگس هاشمی از مونتریال کانادا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 10:0  توسط Nargis Hashimi | 

چه فتاره شهر ما را ز كسان نا كساني

كه شكسته باز بينم سرو دست اين سبو ها

نه رواق هستي با من نه سرود زنده گاني

كه روان سوده دارم به سوهان آرزو ها

همه ام خزان و عاري ز طروات و ترنم

همه ام به  بي بهاري ز شكست رنگ و بو ها

تو خداي ذوالجلالم به پرشكسته بالم

بنما مجال پرواز به محيط جستجو ها

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 3:21  توسط Nargis Hashimi | 

ستاره را به روي آسمان بمان

سرود را به شاخ بي بهاران بخوان

به گوشه گوشه هاي زنده گي من

توقطره هاي نم نم باران بشان

دمي تو فصل غنچه هاي آرزو را

درزير بهار آبشاران بمان

تو دركنار لحظه هاي از خوشي

سرود چشمه ساران بخوان

شبي تو غصه هاي تلخ شهر را

به خنده هاي سواركاران بخوان

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 3:19  توسط Nargis Hashimi | 

هشتم مارج در حقیقت، صدای دسته  زنان کارگر امریکایی بود که در سال 1857 برای دفاع از حقوق سياسی و اجتماعی شان به خيابانها ريختند و خواهان افزايش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرايط کار شدند ، ا ین زنان که از بی عدالتی و زن ستیزی به وجد امده بودندتوانستند ، صفت  زن بودن را به  رسالت اجتماعی مبدل نمایند .

 این روز آغاز مبارزه بود وانجام  آن  تا اکنون معلوم  نیست. زیرا روزتا روز زنان درهرکشور به انواع  مختلف  تحت ستم قرار دارند.

    امروز از این  روزهمستگی ، روز بیداری زنان بگونه محافل نمایشی تجلیل  بعمل میآید.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 2:30  توسط Nargis Hashimi | 

نوروز! خوش آمدی صفا آوردی!

غم زخم فراق را دوا آوردی

همراه تو باز اشك ما نيز دميد

بويی مگر از دیار ما آوردی!

 

 نخست ازهمه  فُرارسیدن نوروز و سال نو را به شما دوستان صمیمانه تبریک میگویم و تندرستی و بهروزی برای تان آرزو می نمایم.

نوروز یکی از بزرگترین مشخصه های هویت فرهنگی ما است که بایستی به نسلهای بعدی به امانت انتقال گردد و ما آنرا بعنوان یکی از بزرگترین میراثهای فرهنگی و یکی از سنتهای پرافتخار پیشینان خویش گرامی بداریم. پاسداری از جشن نوروزی بحیث دستآورد بزرگ و گرانبهای فرهنگی گذشتگان ما، رسالت هر افغان با کلتورو فرهنگ پرور  میهن ماست. نسبت به نوروز باید نگرش تازه داشت و به آن غنای بیشتر بخشید.

نوروز جشن همیشه پایدار، جشن آغاز بهار، جشن کشت و کار، و نشانه دگرگونیها و نوزاییهای طبیعت است. نوروز بعنوان آغازگر روز نو، ماه نو، فصل نو و سال نو، نماد به فراموشی سپردن فرسودگیها و کهنه گیها و پذیرش دگرگونیهای تازه و نوآوریها ست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 7:0  توسط Nargis Hashimi | 

اي همسفر

در سفر زنده گي  تنهاي تنهایم

و از انتظار...

ديريست غمگينم

من كه چندیست چشم براهم

اكنون دگر

خود را بيچاره يافتم

آه .....او...

! او كه سخنم را نميداند و

احساس و حرفم را نيز

باز هم  من

با بودنش

 همان تنهاي تنهايم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 15:26  توسط Nargis Hashimi | 

شبست وتيره گي هر سو

تبار نسل چنگيز

از كدامين تيره گي شام

باز آمد

شبست و ياس و تنهايي

و در ظلمت سراي جهل و ناداني

و پس

برعصر تاريك دم وسطي

برگشتند

ز فعل نا بكار خيل بي فرهنگ

فروغ علم و دانش را به پا خاموش

شبست و اين سيه روزي

چون تير در شب بي اثر

هيهات !

چه فردايي بود در پيش

چه صبحي باز خواهد گشت ؟

و اما ....

در پي اين نابكاريها

صبحي باز خواهد شد

يقين .....

اين پيكر شب

پوده خواهد شد .



1375\7\7


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 15:17  توسط Nargis Hashimi | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی کریمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشوده ام ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به اتمام رسانیده ام ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دوباره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم و نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان همواره کوشیده ام تا حقایق را برملا سازم و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس دهم ،با ایجاد مجله وزین مرسل منحیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و خود را مدافعه حقوق زنان در افغانستان میدانم .از جنگ،استبداد،بی عدالتی و خشونت منتفر استم ،رفا مردم افغانستان را خواهانم و خواهان اعاده حقوق زنان در کشورم استم .

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
بهمن 1390
دی 1390
فروردین 1390
آذر 1388
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آذر 1385
آرشیو موضوعی
سیاسی
فلکلور
داستان
شعر
طرح ادبی
طنز
اجتماعی و خانواده گی
نویسندگان
نرگس هاشمی
Nargis Hashimi
پیوندها
محمود جعفری/ صدای سوخته
نیلاب نصیری / صدای آشنا
محبوبه کریمی/ آرزوها
هاشم قیام /قلیاقل
لعل آقا شیرین/وصال
صدیق الله بدر/د لونګو دريڅې
جمیله فاروق هاشمی/اسرار
آمنه مايار/ماشومه مينه
جميله فاروق هاشمي/جاودانه ها
نویسنده
لغت نامه دهخدا
گذرگاه صوفیان
مریم غزل
نمای ساختمان
ashpelee (Abdul qader Khampsh
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM